تبليغاتX
و عشق.......

و عشق.......

یا علی گفتیم و عشق اغاز شد.......

بسيجي موبايلشو مي زا ره رو پيغام گير مي گه لطفا پس از شنيدن دعا ي كميل پيغام خود را بگذا ريد

 

*************************************************

 

يه روز يكي ادعاش ميشه چندسالي چين بوده.
بهش ميگن راست ميگي:
اسم يكي از خيابوناي چين و بگو ببينيم؟
ميگه خيابان شهيد برسلي.!!!!!!!!!!

 

****************************************************

 

اولي :داري كجا ميري دومي:دارم ميرم خريد اولي :پس چرا با عموت ميري دومي:چون رو شيشه فروشگاه نوشته بود خريد براي عموم آزاد است

 

**********************************************************

 

ابراز علاقه:
تو در قلب من جا داري تو در رگ من جا داري رفتم دكتر گفت انگل داري

 

*********************************************************

 

خرسها با يه ظرف عسل خر ميشن... اسبها با چند حبه قند... طوطي با تخمه... سگ با استخوان ...مرد با زن زيبا ...زنا با يكم تعريف ... راستي برات موز خريدم

***********************************************************

 

يه روز دوتابسيجي باهم ازدواج مي كننذ ماه عسل مي رن جبهه!!!

 

***********************************************************

يه روز يه رشتيه به بچش مي گه بگو بابا بچش مي گه اضغر دوباره مي گه بگو بابا بچش مي گه اكبر دوباره مي گه بگو بابا بچش ميگه عباس

***********************************************************

نظر یادتون نره!

 

+نوشته شده در جمعه 1387/07/05ساعت12:36توسط zahra | |

من برای سالها می‌نویسم

سالها بعد که چشمان تو عاشق می‌شوند...

افسوس که قصه مادربزرگ درست بود

همیشه یکی بود

**********************************************

لحظه‌ها را قدر دان
همدلیها، لذت دیدار را...
خوب می‌دانم که
یک دو روزی دیگر، فرصتم می‌میرد
می‌رسد وقت سفر؛
بعد از آن هم شاید که نگاه من و تو،
باز در حسرت دیدار بمانند ولی؛
من به این معتقدم:
زندگی یک لحظه است
و همین یک لحظه، مملو از خاطره‌هاست...

لحظه‌ها را قدر دان...

                  می‌رسد وقت سفر

                                 یک دو روزی دیگر...


 *****************************************

اشک من بي‌صدا ریزد از گونه‌ها در شب بی‌صدایی

کو دلی هم‌نفس با دلم...؟ همکلاسی کجایی...؟؟؟

***************************************

من سكوتم، تو ترانه! من يه فانوس، تو زبانه!
من نگاه ِ مات ُ گـُنگم، تو نگاهي عاشقانه!
من يه زخمم، تو يه مرهم، من به ندرت، تو دمادم!
من يه باغ ِ گـُر گرفته! تو مث ِ نزول ِ شبنم!
من ُ تو دو تا عروسك با چشاي تيله اي!
من ُ تو زندوني ِ خاطره هاي پيله اي!
من يه عكس ِ پُر غبار از يه ترانه ساز ِ لال،
اما تو هنوز مث ِ باور ِ يك قبيله اي!
من پُر از شكست ُ ترديد، تو شكوه ِ تخت ِ جمشيد!
من شب ِ شب ْ پره مرده، تو مث ِ طلوع ِ خورشيد!
من يه شهر ِ بي پرنده، تو بليط ِ يه برنده!
بگو تو حراج ِ چشمات، قيمت ِ ستاره چنده؟

*********************************************

اگر کسي تو رو اونقدر که ميخواي دوست نداره ،

اين به اون معنا نيست که تورو با تمام وجودش دوست نداره...  

******************************************************

چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته 

به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داده زل بزنی 

و به جای اینکه لبریز کینه نفرت بشی

 ـ حس کنی هنوزم دوسش داری

چه قدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیوار تکیه بدی

 که یـک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له بشه

چه قدرسخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچ چیز جز سلام نتونی بهش بگی

چه قدر سخته وقتی پیشته سرتو بندازی پایین و آروم اشک بریزی

چون دلت براش تنگ شده، اما آروم اشکاتو پاکنی تا متوجه نشه...

چون حتما فکر می کنه دیوونه ای!

چه قدر سخته وقتی پشتـت بهشه

دونه های اشک صورتت رو خیس کنه

اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز دوسش داری 

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگران ببینی 

و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت زیر لب آروم بگی:

گل من! باغچه نو مبارک...

 

نظر یادتون نره

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/04ساعت14:40توسط zahra | |

می خواستم برای از دست دادنت گریه کنم ولی دیدم تمام اشکهایم را برای بدست اوردنت ریخته ام!

 

***************************************************

وقتی دلت خسته شد دیگر خنده معنایی ندارد....فقط می خندی تا دیگران غم اشیانه کرده در چشمانت

را نبینند!

 

************************************************

چه سخته ادم دوباره به دیواری تکیه بده که یک بار اوارش روی سرش ریخته!

 

*************************************************

ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه ولی می تونیم بهش یاد بدیم که اگه شکست لبه تیزش دست اونی که شکست رو نبره!

 

****************************************************

قبر واقعی ما در خاک نیست بلکه در قلب دوستانیست که ما را فراموش نمی کنند...........

***********************************************

نظر یادتون نره!

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/07/03ساعت17:43توسط zahra | |

در فلسفه ی وفا چنین امده است

دل وقف شکستن است

.....................................................

بیهوده مرنج!!!!!!

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

بهم گفت انقدر دوست دارم که اگه بگی بمیر میمیرم!

خواستم امتحانش کنم.......................................

الان یه عمر تنهام!

+نوشته شده در دوشنبه 1387/07/01ساعت22:39توسط zahra | |

نگاه تو

اهوی گریز بای است

که میدود در دشت متروک چشمانم...................

عهد کردم بار دیگر که تو را دیدم بگویم از از تو دلگیرم ولی باز تو را دیدم و گفتم بی تو میمیرم........

 

+نوشته شده در دوشنبه 1387/07/01ساعت18:1توسط zahra | |

من اول از همه باید از دوست بسیار خوبم مژگان که در این وبلاگ کمکم کرد تشکر کنم..............

+نوشته شده در دوشنبه 1387/07/01ساعت17:22توسط zahra | |