|
وقتی که هیچ نگاهی زخم منو نمیدید تنها نگاه تو بود که غربتم رو فهمید وقتی تو گیرودار حادثه کم اوردم وقتی که با هر نفس رو دست شب میمردم قلب تو منجی این زخمی در به در شد شب به شب گریه هام رو دست تو سحر شد از نفس افتادم وبا تو نفس گرفتم با تو غرورم رو از جاده ها بس گرفتم وقتی اسمون هم غرورمو نمی دید وقتی که هر بنجره به هق هق ام می خندید وقتی که از سایه ها زخم های کهنه خوردم تو بازی سرنوشت باختنمو می بردن با قلب شب کشیده ات به داد من رسیدی حتی به خاطر من از خودتم بریدی یادم نمیره یادم نمیره خوبم مرحم زخمم شدی یادم نمیره چقدر به بای من کم شدی رفتی ولی باز تویی که قدرمو میدونی هر جا باشی بدون تو خاطرم میمونی ...
|
About![]()
سلام من زهرا هستم.....................16 سالمه از این که به وبلاگه من اومدین خوشحالم..... Archivesهفته چهارم مهر 1388هفته چهارم خرداد 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 Links
feri tala |